غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
286
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
فرمود و اوغانيان بقلعهء سليمانى تحسن جسته شاه شجاع اموال و اثقال ايشان را بباد غارت و تاراج برداد و آغاز محاصره آن قلعه كرد و مقارن آنحال بار ديگر امير شيخ ابو اسحق بانهدام مبانى عهد و پيمان اقدام نموده امير سلطان شاه را با فوجى از لشگر جرار بمكرانات و حدود هرمز فرستاد و با او مقرر ساخت كه بعد از فراغ از آن مهم بامداد هزاره جرمان و اوغان قيام نمايد و امير سلطان شاه كه از كثرت تهتك و نقص ميثاق امير شيخ ابو اسحق نيك بتنك آمده بود خط بطلان بر ورق اخلاص او كشيد و به خدمت جناب مبارزى شتافت و به عين عنايت ملحوظ گشته در سلك خواص امرا انتظام يافت در آن اثنا شاه شجاع سالما غانما از ظاهر قلعه سليمانى بازگشته به پدر پيوست و در سنه 751 امير شيخ ابو اسحق نوبت ديگر با جمعى كثير از اهل نبرد به يزد رفت و شاه شرف الدين مظفر اطراف شهر و قلعه را مضبوط و محفوظ ساخته رايت مدافعت و ممانعت برافراخت و لشگر شيراز در امر محاصره و محاربه هرچند سعى نمودند كمند تسخير بر كنگره آنحصار استوار نتوانستند انداخت لاجرم بعد از هجوم سپاه برد از يزد برخواسته بشيراز شتافتند و در سنهء 752 امير شيخ ابو اسحق امير نيكچار را كه از امراء معتبر مملكت روم بود و در آن اوقات از ملك اشرف چوپانى گريخته و بوى پيوسته باجنود نامعدود بجنگ امير محمد مظفر روان و جناب مبارزى فرمود بر توجه مخالفان اطلاع يافته با اولاد امجاد و سپاه جلادت نهاد از دار الامان كرمان باستقبال دشمنان توجه فرمود و در موضع پنج انگشت هردو قريق بهم رسيده از جانبين جمعى غريق درياى هيجا گشتند و آخر الامر بيمن مقدم شجاعت و مردانگى شاه مظفر شاه شجاع فريق نصرت و ظفر رفيق امير محمد مظفر شد و نيكچار ناچار طريق فرار پيش گرفته قرين نكبت و انكسار بامير شيخ ابو اسحق پيوست . گفتار در بيان نهضت امير مبارز الدين محمد مظفر بجانب شيراز و پيوستن شاه مظفر بجوار مغفرت پادشاه بىنياز در اوايل سنه اربع و خمسين و سبعمائه همت بلند نهمت ارجمند امير مبارز الدين محمد را برانداشت كه كمند انديشه بر كنگره تسخير مملكت شيراز انداخت و سپاهى كه از غبار سم سمندشان آئينه سپهر تيره مىشد و از رؤيت اشعه اسلحه ايشان ديدهء ماه و مهر خيره ميگشت علم نهضت بدانجانب افراخت و امير شيخ ابو اسحق از توجه جنود عراق واقف شده بعد از تقديم مشورة عمدة المتاخرين قاضى عضد الدين الايجى را كه شمهء از حال خجسته مآلش در جزو اول از اين مجلد صفت تحرير يافت برسم رسالت نزد امير مبارز الدين محمد فرستاد و التماس مصالحه نمود و خدمت قاضى در صحراى دشت بر موكب امير محمد پيوسته جناب مبارزى در تعظيم و تكريم علامه زمان به قدر امكان مبالغه فرمود و مبلغ پنجاه هزار دينار